حوزه هنری استان اردبیل
← همه آثار
برای قدس شریف که آزادی اش حتمی است
مشاهده‌ی اثر با کیفیت اصلی ↗

برای قدس شریف که آزادی اش حتمی است

احسان محمدی · شاعر

مشخصات متن شعر

متن شعر
وطنم هست ولی... آهِ من یک شب، مثل نفسم میگیرد به همین خانه ی ویرانه قسم میگیرد کاخ وارون شده خاکی ست که حرمت دارد روی آن کلبه نسازید ، قباحت دارد تا به کی بازی تقدیر بدین منوال است؟ به اطبا برسان عشق مریض احوال است حال من حال یتیمی ست که بابا دارد حال آن قافله ی تشنه که سقا دارد ماه ما بیرق صلحی ست که باید برسد برسد باز به این کعبه محمد(ص)، برسد این چه ماهیست به تورات کلیم آمده است؟ این حجازیست که تا اورشلیم آمده است هر کسی هم که به کنعان کفنم را ببرد باد راهی شده تا بوی تنم را ببرد گرگ ها ! مانده ام از بین برادر هایم چه کسی سوی پدر پیرهنم را ببرد؟ باورم نیست در این معرکه ممکن باشد دزدی از راه بیاید وطنم را ببرد سهم من باخت نبوده ست که بازنده شوم من نمردم که کسی باختن ام را ببرد زنده ماندم که کسی هرگز جرات نکند که به نام دگر اسم کهنم را ببرد زنده ام چون قسمم آیه ی «والزیتون» است های شمشیر ! در این جنگ سلاحم خون است گر نگه دار من آن است... مرا یاری هست یادشان هست در این جنگ علمداری هست شیشه می مانم اگر هم دل دنیا سنگ است شیشه ای که نشکسته ست که حالا سنگ است روزگاری همه جا آینه بود و حالا آنچه مانده ست برای منِ تنها سنگ است سهم پیشانی آن رود که جاری باشد در مسیری که رسد تا دل دریا سنگ است شعر خواندیم ولی شعر نمی فهمیدند غزلی تازه سرودیم همه با «سنگ است» مثل ما تا دلشان خون نشود می مانیم آنچه کم نیست به صبرا و شتیلا سنگ است سنگِ لا حول ولا قوه الّا با الله مرهم خون دل مسجد الاقصی سنگ است بهتر از هر کس و نا کس خودشان می دانند وطنم هست ولی بی وطنم می خوانند حالِ من حال یتیمی ست که بابا دارد حالِ آن قافله ی تشنه که سقا دارد رمضان آمده و از رمضان می ترسند جمعه ی آخر ماه است ، از آن می ترسند

مقام اول جشنواره قدس شریف سال ۹۲