غبار چادر تو عزم آفتاب کند
فرشته آب وضوی تو را گلاب کند
همین که سایهات افتاده روی دیوارش
همین بس است که همسایهات ثواب کند
به سوی خویش بخوانش که جبرئیل امین
برای آمدن از آسمان شتاب کند
برای روزی ما خاکیان همین کافیست
که دستهات کمی گندم آسیاب کند
نشسته چشم به راهت خدا! مگر چیزی
برای خویش بخواهی و مستجاب کند
خدا به عشق تو ای مادر گرامی آب
اراده کرد علی را ابوتراب کند
قسم به صبر علی سطری از خطابهی تو
سقیفه را به سر اهل آن خراب کند
مدینه هیچ نفهمید! دست حق میخواست
که با گرفتن تو شهر را عذاب کند
تو سر حضرت حقی عجیب نیست اگر
خدا مزار تو را نیز در حجاب کند
شب آمدهست و جهان تا ابد عزادار است
علی بدون تو شب را چگونه خواب کند؟